به زودی: آخوند برنامه آموزش آشپزی…

آخوند جیمز باند 0060

حجت الاسلام و المسلمین حیدر مصلحی – وزیر اطلاعات

———————————-

آخوند کاکرو یوگا

حجت الاسلام و المسلمین علیپور – مسئول ستاد منشور اخلاقی و عضو کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال

———————————-

آخوند مربی کاکرو یوگا

حجت الاسلام و المسلمین محمد بيرانوند – مدير گروه روحانيون اعزامی به لرستان برای طرح ورزش از دید اسلام

———————————-

آخوند تور لیدر

حجت الاسلام و المسلمین قاضی علی عسکر – نماینده ولی فقیه در حج و زیارت

———————————-

آخوند بانکدار گنج قارون

حجت الاسلام و المسلمین محقق – عضو هیات مدیره بانک و عضو علمی پژوهشکده امور اقتصادی و دارایی

———————————-

آخوند صیغه‌اش رو میخونم، حلالمون میشه

حجت الاسلام و المسلمین موسویان – عضو شورای فقهی بانک مرکزی

———————————-

آخوند پینوکیو مجری برنامه کودک کوتوله‌ایها

حجت الاسلام و المسلمین راستگو – رئیس مرکز تربیت مربی کودک و نوجوان دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

———————————-

آخوند حاجی واتینگتن

حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر ناصری – سفیر ایران در واتیکان

———————————-

آخوند مسافرکش خطی بهارستان پاستور

حجت الاسلام و المسلمین میر تاج الدینی – معاون پارلمانی رئیس جمهور

———————————-

آخوند نصاب وی پی ان و بشقاب برای علمای اعلام

حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا ایلمغانی – پژوهشگر حوزه جنگ نرم

———————————-

آخوند مورخ دربار

حجت الاسلام و المسلمین حسینیان – رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی

———————————-

آخوند مسئول تعریف جوکهای بی‌ناموسی در جلسه

حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی – معلم اخلاق دولت

———————————-

آخوند فرانسیس فورد کاپولا

حجت الاسلام و المسلمین سید علی نقی علیزاده طبابائی

———————————-

آخوند راجر عمار ایبرت

حجت الاسلام و المسلمین رسایی – حضور در برنامه سنمایی هفت به عنوان عضو کمیسیون فرهنگی مجلس و منتقد

———————————-

آخوند لارجرباکس

حجت الاسلام و المسلمین امیری‌فر – امام جماعت نهاد ریاست جمهوری و دست اندرکار در ساخت سی‌دی بالا

———————————-

آخوند پهلوان پوریای ولی فقیه

حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری

.

.

.

| بیان دیدگاه

گر حکم شود که…

از آنجایی که امروزه حکم زدن مناصب فوتبالی برای غیرفوتبالی‌ها (همان تغییر جای سر با ته سابق) به امری عادی تبدیل شده و آخرین نمونه آن هم در قضیه سردار رویانیان مشاهده شد، ما هم تصمیم گرفتیم که برای چند تن از فوتبالی‌های عزیز حکم‌های غیرفوتبالی بزنیم.

- علی پروین: رئیس هیئت مرکزی نظارت بر کرسی‌های آزاداندیشی، سرپرست تیم اعزامی ایران به المپیاد ریاضی (با حفظ سمت)

- علیرضا نیکبخت واحدی: دبیر مجمع جهانی اهل بیت، قائم مقام پلیس امنیت اخلاقی تهران بزرگ

- امیر قلعه نویی: رئیس فرهنگستان زبان و ادب پارسی

- علی دایی: معاونت کمیته امداد امام خمینی در امور احداث یتیم‌خانه

- سردار عزیزمحمدی: مسئول گشت ارشاد

- علی فتح‌الله زاده: رئیس اداره ارزشيابی مدارك فارغ التحصیلان دانشگاه‌های خارجی در وزارت علوم

- شاغلام پیروانی: عضویت در اتحادیه دامداران کشور

- محمد مایلی کهن: نگارش فیلنامه برای فیلم جدید و مشترک مسعود کیمیایی و فرج‌الله سلحشور

- مجید جلالی: رئیس نمایشگاه بین المللی کامپیوتر GITEX 2012

- غلامحسین مظلومی: ریاست اتحادیه متخصصین پوست، مو و زیبایی

- فیروز کریمی: رئیس دفتر رئیس جمهور (بخش جفنگیات)

- سید مهدی رحمتی: رئیس دفتر رئیس جمهور (بخش خرافیات)

- فراز کمالوند: معاون اول رئیس جمهور و رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی

- حبیب کاشانی: همکاری با واحد موسیقی صدا وسیما و بازخوانی سرود تاریخی «مدرسه‌ها وا شده…»

- جواد خیابانی: اخراج از تمامی مشاغل و اجبار به سرایش مجدد شاه نامه فردوسی

- افشین پیروانی: عضویت در ستاد بررسی صحت عملکرد موتورخانه ساختمان‌های مسکونی سراسر کشور

- افشین قطبی: کاندیدای ریاست جمهوری همراه با دادن وعده‌های گوگولی مگولی

- شیث رضایی: رئیس سازمان هواپیمایی کشوری

- مهدی مهدوی‌کیا (موشک) و وحید هاشمیان (هلیکوپتر): عضویت در سازمان فضایی ایران و پروژه فرستادن میمون به فضا

.

.

.

| ۱ دیدگاه

سفر استانی

سفر استانی

| 7 دیدگاه

موضوع انشاء: خانواده اصیل ایرانی 2

اون موقع‌ها هر وقت صدای زنگ بابابزرگه رو میشنیدیم تنمون به لرزه می افتاد. از بسکه امل و بداخلاق و بی منطق بود. اگه جلو پاش وانمیستادیم، اگه جلوش می‌خوابیدیم، اگه زودتر از اون دستمون تو سفره دراز میشد، اگه هر کوفتی که می‌خوردیم اول به اون تعارف نمی‌کردیم، اگه پشتمونو بهش می‌کردیم، اگه… چنان کلفتهایی بارمون می‌کرد و چپ‌چپهایی نگاهمون می‌کرد که می‌فهمیدیم امروز کتک رو از دست مامانه که آبروش جلو باباش رفته بود رو می‌خوریم. همیشه هم سوسه‌هاش واسه ما با این جمله شروع میشد که: یادش به خیر، اون زمونا جوونا مثل حالا پررو نبودن که…….
دردسرتون ندم، اومدن بابابزرگه واسمون کابوسی بود. بابامون خوشبختانه امروزی‌تر بود و چون چندان دل خوشی از پدرزنش نداشت، زیاد بهمون سخت نمی گرفت. تازه بدش هم نمی‌اومد که به وسیله ما قلقلکش هم بده. اینه که گاهی جلو مامانه در می‌اومد که: ولشون کن، خوب بچه‌ان و دوره این حرفا گذشته. اینا گذشت تا اینکه ما خودمون شدیم مامان، و بابامون هم بالطبع شد بابابزرگ. چند شب پیش اومده بود خونه ما مهمونی. اون یکی که از وقتی بهش گفتم موقعی که بابایی میاد یه کم مراقب نشست و برخاستت باش، لج کرده. مخصوصا موقعی که اون میاد تاپ و شلوارکی می‌پوشه که تو استخر نمی‌بینی. این یکی هم که طبق معمول یه شلوارک پاشه و عین افریقاییا بدون لباس یه جا افتاده مشغوله اس ام اس زدن. باباهه وارد که شد اول جا خورد، چون نه تنها کسی جلوی پاش بلند نشد که سلامشون رو هم زورکی شنید. این یکی همون جور که  آیینه و موچین دستش بود پرسید: چطوری گربه؟(چشمای بابام سبزه) اون یکی هم گفت: حسن جان بیا بشین یه ورقی بزنیم، ببرمت که بد جور جیبم خالیه. باباهه اما خودشو زد به اون راه و نشست جلو تلویزیون. اون یکی هم مشغول آرایش و گپ با موبایلش بود و این یکی هم کلاً دیسکانکت مشغول اس ام اس زدن. یه نیم ساعتی نگذشته بود که یه تلفن به اون یکی شد و فهمیدیم که دوستان عزیز تو کافه جمعن و جای ایشون خالیه، پس با عجله دوید تا حاضر بشه. باباهه طبق معمول یه نگاهی به ساعت انداخت و یه نگاه به من  که یعنی خاک تو سرت، این موقع شب چه وقت بیرون رفتن یه دختر تنهاست؟ بعد یواشکی پرسید کافه میره؟ 5دقیقه واسش توضیح دادم که این کافه با کافه‌های زمان اونها که سوسن توش می‌خوند و عرق‌سگی سرو می‌شد، فرق می‌کنه و اینجا فقط قهوه میخورن و گپ میزنن. بعد یه زنگ به موبایل این یکی زدن. این یکی اما داشت به طرف التماس میکرد که پاشو بیا و ننه بابای من خیلی خوبن و مسأله‌ای نیست و خجالت نکش و…. بعد هم از من پرسید: مرغه تو فردا کی میای خونه؟ گفتم ظهر. گفت: سحر، مامانم ظهر میاد. پس تو صبح بیا. یه نگاهی هم به باباهه کرد که یعنی بسوز. تلویزیون داشت یه فیلم عهد بوق فارسی نشون می‌داد. همین بهونه‌ای شد که باباهه بره رو منبر و عقده‌شو خالی کنه. درحالیکه زیرچشمی به طرف اتاق اون یکی نیگا می‌کرد، گفت: یادش به خیر. اون زمونا جوونا مثل حالا نبودن، دخترها تا شب عروسیشون دست به صورتشون نمی‌زدن، مثل بِه تو کُرک بودن، بعد از اینکه بندشون مینداختن تازه خوشگلیشون معلوم می‌شد و دوماد ذوق می‌کرد و…… که یکدفعه چنان صدای عجیبی از تو اتاق اومد که گفتم هر چی از صبح خورد اومد بالا! این یکی هم پشت سرش گفت: اه اه، من که اگه یه دختری مرتب نره اپیلاسیون حالم ازش به هم میخوره. باباهه که اصلا معنی اپیلاسیون رو نمیدونه و تصورش از این کلمه یه چیزی در حد اصلاح صورت هست گفت: خوب دیگه شماها فرق دارین، اون موقع‌ها پسرا هم تا باباشون اجازه نمی‌داد اپیلاسون نمی‌کردن که یهو کرکر خنده این یکی و اون یکی خونه رو به لرزه درآورد. باباهه دیگه حرفی نزد و ساکت نشست. یهو این یکی گفت راستی شنیدم می‌خوای زن بگیری. باباهه قیافشو مظلوم کرد وگفت چکار کنم، 5 ساله اون خدا بیامرز رفته، دست تنها نمی‌تونم غذا بپزم و ظرفارو بشورم و … که یک دفعه اون یکی در حالی که مشغول بستن بند کفشاش بود براق شد به طرفش که مگه زن کلفته؟ آخه اون یکی این رسالت رو به عهده خودش می‌دونه که از حقوق تمام زن‌ها حتی اگه زن باباش باشن دفاع کنه. باباهه که جا خورده بود گفت نه، بیشتر براش همدم داشتن مهمه. در این موقع این یکی وارد شد که: ببین بابایی، بیخود بهونه نیار. تو الان شهوت جلو چشماتو گرفته، نمی دونی داری چه اشتباهی میکنی. این زنا میان گولت میزنن میرن. ول کن، بیا من بهت یاد میدم چیکار کنی. باباهه با چشای گشاد شده پرسید: چیکار کنم؟ این یکی گفت: هیچی خونه‌تو بفروش، پولشو بده یه بنز بخر. اونوقت ببین چه دافای خری میان سراغت! باباهه پرسید: خونه‌مو بفروشم، ماشین بخرم که باهاش خر ببرم؟ ایندفعه دیگه خودمم ریسه رفتم. اینو که دید پاشد. اون یکی گفت: بابایی خدافظ، تیتی پول بده. بابام با تعجب به من نیگا کرد. گفتم به من میگه تی تی. پرسید چر؟ اون یکی گفت: خوب دیگه، چون تی تیه و رفت. داشت کفشاشو می‌پوشید که این یکی اومد بالا سرش که: حواست باشه این زنا گولت نزنن، واسه خودت میگم. تو تجربه نداری! باباهه پرسید: تو داری؟ که این یکی گردنشو راست گرفت و گفت: معلومه. تو یه زن گرفتی چهل سال با همون زندگی کردی، تازه قبلش هم به قول خودت اپیلاسون هم نکرده بودی، اما من به اندازه موهای سرت تجربه دارم. منو ببین واست تجربه شه. من این راهو تا تهش رفتم، تو نرو! باباهه که معلوم بود سرش به دوران افتاده و کم مونده بود یه سکته ناقص بزنه، برگشت به طرف من که داشتم از خجالت آب میشدم و گفت:ا ینا چیه تربیت کردی؟ با خجالت گفتم: چی بگم بابا!؟


منبع

| 6 دیدگاه

باز باران…

تهران – روبروی ایستگاه مترو علم و صنعت
| 2 دیدگاه

موضوع انشاء: خانواده اصیل ایرانی

1- خانم ک در یکی از آرایشگاه‌های زنانه بالای شهر تهران، شاگرد آرایشگر است. او متولد 1367 بوده و گاهاً برای رسیدن به محل کار خود از اتومبیل‌هایی که رانندگان جوان و خوش صحبتی دارد، استفاده می‌کند. او دو سال است که ازدواج کرده است، اما هم‌اکنون در حال طلاق گرفتن از شوهر خود می‌باشد. ارتباط او با شوهرش تنها به وسیله تلفن است و تنها جمله‌ای هم که در پای تلفن به شوهر خود می‌گوید «دوستت دارم» و یا «خوبی» و یا «دلم برات تنگ شده» نیست، بلکه «پول بریز به حسابم» است. ایشان به دلیل سختیهای روحی و روانی که در این دو سال متحمل شده است، در حال حاضر با پسران جوان و خوش‌صحبت زیادی معاشرت می‌کند؛ ولی از بین آنها با پسری که موهای خود را دم اسبی می‌بندد، دوست صمیمی بوده و با او به رستوران و پارک و سینما و کوه و تفریح و نیز رختخواب (در برخی شب‌ها) می‌رود. او برای این رابطه صمیمی و تا حدی عاشقانه و عارفانه در جمع دوستان مؤنث خود از اصطلاح «مشغول تیغ زدن» استفاده می‌کند. خانم مسئول آرایشگاهی که او در آن شاغل است به او و یکی دیگر از همکارانش تذکر جدی داده است که حق ندارند دو نفری با یک پسر جوان و خوش‌صحبت بیرون بروند. خانم مسئول آرایشگاه دلیل این تذکر خود را تنها مشکلات به وجود آمده به خاطر قهر و آشتی‌ها در محل کار می‌داند و به دیگر قسمت‌های زندگی خصوصی او و همکارش کاری ندارد. یکی از خاطرات جالب او در هفته گذشته و هنگامیکه با دوست دم اسبی خود در بیرون بوده‌اند، رخ داده است. او دو مرد را که از دوستان صمیمی شوهرش هستند دیده است که آنها نیز با دو خانم دیگر بیرون بوده‌اند. نکته جالب و البته کمی پیچیده ماجرا این است که هر دو این آقایان حدودا یک سال است که ازدواج کرده‌اند و البته آن دو خانم که همراهشان بیرون بوده‌اند هم اصلا شبیه همسران آنها نبوده‌اند!

2- خانم ف هم آرایشگری می‌کند، اما او یک اتاق خانه اجاره‌ای و دو اتاقه خود را خالی کرده و در آن مشغول به کار است. او همزمان با یک پراید قسطی مسافرکشی می‌کند و دنبال این است که سرویس یک مدرسه را هم داشته باشد. شوهر او ورشکست شده است و حالا در زندان دلستر و رانی می‌خورد؛ او هم برای دیابت نگرفتن شوهرش به‌خاطر خوردن بیش از حد دلستر و رانی این کارها را انجام می‌دهد. نکته جالب و البته باز هم کمی پیچیده در کار او این است که همیشه ماشینهای مسافرکش بوق می‌زنند و مسافر مسیرش را می‌گوید تا راننده (اگر خواست) مسافر را سوار کند، اما او هم بوق می‌زند و هم باید بلند به تمام مسافران کنار خیابان که با تعجب به او نگاه می‌کنند مسیر خود را بگوید، شاید که سوار شوند…

اشخاص و اتفاقات بالا واقعی است
| 4 دیدگاه

شکل اول – شکل دوم

دوستی داشتم که همیشه در هر موقعیتی یک تکیه کلام روی زبانش بود: اینها همه‌اش بازیه… و یا به قول محمود فرجامی: کنار بایست، لبخند بزن و بدان که همه‌اش بازی است؛ سود خالص مال آن تماشاچی‌ای است که جوزده نشود… بگذریم، چند روز پیش لینکی دیدم که در آن به معرفی تصویری بازی‌های کودکی ما بچه‌های نسل سوخته پرداخته بود. نسلی که در دهه شصت به دنیا آمد و با جنگ بزرگ شد، در دهه‌ای که بیشتر ما در کوچه مشغول بازی بودبم و پدران و مادرانمان در خانه مشغول دکتربازی (البته خوب تقصیر خودشان هم نبود، به هر حال مشغول تولید انبوه سرباز و پرستار برای ارتش اسلام بودند).

خلاصه با دیدن عکس‌ها داشتم با خودم فکر می‌کردم که این بازی‌ها امروزه روز هم بازی می‌شود و یا کلا فراموش شده است؟ اصلا در ذهن نسل امروز با شنیدن اسم این بازی‌ها چه تصویری می‌آید؟ نشستم و با کمی جستجوی تصاویر و تطابق آنها با اوضاع کشور به این نتیجه رسیدم که نسل امروز هم این بازی‌ها را با توجه به سلایق و علایق خودشان انتخاب و در گروه‌های مختلفی بازی می‌کنند، اما با شکل و صورتی جدید. تصاویر زیر روش قدیمی و روش فعلی انجام هر بازی را در کشور عزیزمان نشان می‌دهد:

1- هفت سنگ

2- عمو زنجیرباف

3- دوز

4- قایم موشک

5- گرگم به هوا (برادر کمکم کن)

6- گرگ و گله (گرگ و بره)

7- گرزان (گرزبازی)

8- کی بود کی بود، من نبودم!

9- لی‌لی (گانیه)

10- موش و گربه

11- نعل و میخ (دست خودم نیست، با شنیدن اسم این بازی یاد یک ضرب‌المثلی می‌افتم و با به یاد آوردن آن ضرب‌المثل یاد ایشان!)

12- نجات دادن

13- رفیق تو را کی برد؟

14- روباه و جوجه‌ها

15- شهر شهر (که امروزه به شهید شهید و یا زندانی زندانی تغییر نام داده است)

16- شیر و آهوها

17- شیر و پلنگ

18- وسطی (که در ورژن جدید یک نفر را می‌فرستیم وسط و مدام می‌گوییم که تنهایی لنگش کن!)

البته علاوه بر تغییر شکل بازی‌های قدیمی ما، در رسوم قدیمی ما نیز تغییراتی صورت گرفته که نمونه‌اش را در جشن چهارشنبه‌سوری می‌بینید:

در پایان اگر قصد سفر به تهران برای تعطیلات نوروزی را دارید، می‌توانید در اینجا با گوشه‌ای از اماکن و مناظر دیدنی آن آشنا شوید.

| 10 دیدگاه