وبلاگ یا ماشین

بعضی وبلاگ‌ها شباهت بسیار فجیعی با بعضی ماشین‌ها دارند، تا حالا دقت کردید؟

من زیاد توی نخ ماشین و این چیزا نیستم و احتمالا شما بهتر از من میتونید یه ماشین سوپر جواد رو توصیف کنید. مهم‌ترین قسمت، زلم زیمبوها یا همون تزئینات این ماشینه… اول که باید با خط درشت و سفید پشت صندوق عقبش چند تا شعر یا جمله قصار از عارف فقید حاج جواد اصل کوه کمره‌ای و یا شاعر بزرگ قاسم دره‌گوزی نوشته باشن. متن مورد نظر اگه شعره حتما باید از نظر وزن و قافیه توی آفساید باشه و اگه جمله قصاره باید حتما موضوعش یا رفاقت و دوستی باشه یا مادر! (دقت کنید که جملات قصاری با مضمون یار و معشوق و یا نوشته‌هایی برای رفع چشم زخم مختص راننده‌های بیابون و ماشین‌های سنگینه) مثلا به این شعر دقت کنید:

«آخرش میام یه روزی حاجتمو ازت می گیرم…میام تو بین‌الحرمین برات میمیرم»(!)

و یا این جمله مختصر و مفید و بسیار گویا که می فرماید: رفیق بی کلک مادر.

به هر حال یه ماشین اینچنینی در اصل یه بیلبورد متحرکه که جهان بینی و مرام راننده‌اش رو باید بشه از روی نوشته‌هاش از 500 متری به روشنی تشخیص داد. راننده‌های چنین ماشین‌هایی ذهنیتشون اینه که مثلا یه روزی کنار خیابون ایستادن و تو عالم خودشونن، یه دفعه یکی تق‌تق بزنه به شیشه و وقتی شیشه رو میدن پایین ببینن که یه خانوم خوشگل و متشخص که در اصل راننده پرادوی پشت سری هست گریه کنان خودش رو از همون لای پنجره میندازه توی آغوششون و کاشف به عمل میاد که مثلا با خوندن یه شعر مثل این «بر سر در قلبم نوشتم ورود ممنوع…عشق آمد و گفت من بی سوادم!» عاشق مرام و نکته بینی راننده شده. دیگه نمیخوام وارد جزئیات بشم و از تیپ راننده که حتما باید کاپشن خلبانی و شلوار شیش جیب بپوشه و پشت مو گذاشته باشه و یا حمیرا گوش دادنش و یا تزئینات داخلی ماشینش چیزی بگم.

حالا بریم سراغ وبلاگ‌ها، مثلا فکر کنید اسم وبلاگ طرف «محسن تک ستاره ی اهواز»ه… آدرسشم مثلا دبلیو دبلیو دبلیو دات محسن خفن دو هزار و ده دات پرشین بلاگ دات کام… یا مثلا فکر کنین اسم وبلاگ طرف اینه: «دل به چشمای تو بستم اما تو دلمو شکستی!!»

سوای اسم و آدرس، بعضی وبلاگ‌ها رو که باز میکنی یه دفعه انگار قیامت میشه. طرف هر تکنیکی توی وب بوده به کار برده که بر جذابیت‌های سمعی و بصری وبلاگش اضافه کنه. اول که یه کادری برات باز میشه با این مضمون که: «عزیزم اسم قشنگتو به من میگی؟» و تو باید اسمت رو وارد کنی. بعد یه دفعه زمین لرزه میشه و تا سی ثانیه این وبلاگ همینطوری میلرزه برای خودش. بعد هنوز پس لرزه‌ها تموم نشدن که یه آهنگ شروع میشه برای خودش پخش شدن. بعد یه پیرمرد پرنده مثل جن ظاهر میشه و برای خودش شروع میکنه به حرف زدن و هی از بالای مونیتور میره پایین مونیتور و بالعکس. میای ماوس رو تکون بدی، دنبالش یه عالمه آت و آشغال و زلم زیمبو میاد این ور اون ور. بعد همینجوری از یمین و یسار و بالا و پایین صفحه وبلاگ نوشته‌های آنچنانی (تقریبا مشابه همون چیزایی که پشت بعضی ماشینا میخونیم) شروع میکنن به رژه رفتن. بعد رقص نور و آتیش بازی شروع میشه. خلاصه آش شله قلمکاریه برای خودش. بعد از گذشتن از این هفت خوان رستم میای بری مطلب طرف رو بخونی میبینی یارو نیم خط نوشته، چهار خط از این صورتک‌ها و گل و بته هم پشت‌بندش گذاشته. حالا همون نیم خط رو فکر می‌کنید چی هست؟ یا یه تک بیت عاشقانه از حمیراست یا یه جمله عارفانه از کتاب پائولو کوئیلو. یارو خیلی دیگه دمش گرم باشه و مخی باشه برای خودش مثلا چند خط به این مضمون نوشته: «به تو گفتم که دوستت دارم…اما تو به من خندیدی و حرفم را نفهمیدی… و من در تنهایی خود سوختم… ای خدا… عاشقان را غم نده» یا مثلا: «دوستای خوبم… من امروز عاشق شدم… خیلی خوشحالم… این جمله رو تقدیم میکنم به وجیهه عزیز تک سوار بی همتای غلبم که بیشتر از هر کسی توی این دنیا دوستش دارم» و بعد: «بر سر در غلبم نوشتم ورود ممنوع…عشق آمد و گفت من بی سوادم» (این جمله رو بدون غلط املایی کجا خونده بودیم؟؟!!)

البته دقت کنید این جمله توی گیومه با فونت 64 بولد و به رنگ زرشکی (ترجیحا چشمک زن!) نوشته میشه. اینجور وبلاگ‌ها معمولا کامنت‌هاشون هم خوندنیه مثل این: «سلام… وبلاگ پر از مهر و عطوفتت را دیدم… به کلبه ی تنهایی من هم سر بزن» (حالا کلبه تنهایی طرف هم یه چیزیه شبیه همین، فقط یه کم رنگ بندیش فرق داره!) یا مثلا: «دوست عزیز… حرف‌هایت از دل برآمده بود و لاجرم بر دل نشست… بی اختیار بعد از خواندن نوشته‌هایت اشک‌هایم سرازیر شد… من هم زمانی عاشق بودم… اما حالا… چه بگویم؟ به کلبه ویرانه من هم سر بزن و به من بگو که چرا زیبارویان اینقدر بی وفایند؟ » (دقت کنید این‌ها که توی کلبه‌های هم کامنت میذارن همه از صنف کلبه‌دارها هستن) یا مثلا یکی دیگه این مدلی مینویسه «خدا قوت… یا علی گفتیم و عشق آغاز شد… عشق خیلی خوبه… امیدوارم همه جوون‌ها به عشقشون برسن… خدا رو هم فراموش نکنن… به کلبه عشق منم سر بزنن… یا حق!» (این بچه باحالشون بود و حتما باید ته نوشته‌هاش یا حق رو بنویسه).

بعد از همه این ماجراها که دیگه دیوانه شدی و میخوای وبلاگه رو ببندی و خلاص بشی، ضربدر رو که میزنی به جای بسته شدن وبلاگ یه کادری ظاهر میشه با این مضمون: «از این که به کلبه تنهایی من اومدی ممنونم» و بعد تو در حالی که توی دلت میگی: گور بابات خندیدی که ممنونی با اون کلبه‌ات و اوکی میکنی، دوباره یه کادر دیگه ظاهر میشه با این مضمون: «بازم پیش من بیا و به درد دل هام گوش کن» تو توی دلت باز میگی ارواح عمه‌ی …! همین یه بار که اومدم برای هفت پشتم کافی بود و باز اوکی میکنی (یعنی ناچاری که اوکی کنی و الا کادره بسته نمیشه!) و دوباره یه باکس دیگه باز میشه که: «یادت نره‌ها… منتظرتم» و تو در حالی که داری فحش زیر شکم حواله بستگان طرف میکنی بازم اوکی میکنی بلکه بتونی خلاص شی از دست این مصیبت که بازم یه کادر دیگه میاد که: «این دفعه اومدی نظر یادت نره قشنگم، من تشنه نظر توام!» و این ماجرا همین‌جور ادامه پیدا میکنه و تا تو هفت جد و آباء طرف رو توی دلت پشت و رو و عقب و جلو نکنی ول کن معامله نیست و بالاخره بعد از ده دوازده تا کلیک میتونی خودت رو نجات بدی.

پ.ن.1: قسمتی از این مطلب در یکی از وبلاگ‌های عشقولانه اومده بود که حیف بود اینجا نیارم، انشالا حلال می‌کنه. خودم یه مطلب طولانی و جدی درباره انواع وبلاگ‌ها نوشته بودم که حوصله آدم رو سر می‌برد، بنابراین به همین قناعت کردم که مطلبو یه جورایی می‌رسوند.

پ.ن.2: کم‌کم نوشته‌‌هام داره بی‌بخار و بی‌خطر میشه، خوب به من حق بدید که یه خورده بترسم!

Advertisements
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s