استحاله

بر اساس یک داستان واقعی
اسامی اشخاص و اماکن مستعار نیست، مگر اینکه تکذیبیه لازم شود!

15 سال پیش – خانه پسرعمه‌ای هنوز در حال و هوای جبهه

پدر: والا من امیدی به این اوضاع ندارم خواهرزاده جان.

پسرعمه: … ما الکی برای این انقلاب خون ندادیم، ما الکی شهید ندادیم، اگر این اسلام و رهبری هم نباشه که دوباره مملکت برمی‌گرده به همون وضعیت سابق! …

10 سال پیش – دور یک میز در یک عروسی خانوادگی

پسرعمو: خوب پسرعمه جان، حال و احوالت چطوره؟

پسرعمه: والا چی بگم پسردائی، از صبح تا شب دارم می‌دوم و باز کم میارم. خرج دانشگاه آزاد این بچه هم که شده قوزبالاقوز… ولی انشالا که اوضاع خوب میشه، بالاخره مملکتِ اسلامه و دشمنانش زیادند!

05 سال پیش – منزل ما بعد از صرف میوه و شام و چای

پسر پسرعمه: بابا، شاه بهتر بود یا امام؟

پسرعمه: (کمی مکث) هر دوشون آدمای خوبی بودند پسرم، فقط کاش یا این نمی‌رفت یا اون نمی‌اومد!

00 سال پیش – دید و بازدید نوروزی در منزل عموجان

پسرعموی پدر: … این‌ها اگه یه ذره فهم داشتند که جلوی آقا و مردم نایستاده بودند، ببینید مملکت آقا امام زمان رو چی جوری اسیر فتنه کردند، به قول آقا بصیرت برای بعضی افراد لازمه…

پسرعمه: (بعد از نیم ساعت گوش کردن و سکوت) آقا مرتضی، شلوغش نکن. اگه از من بپرسی میگم که اون …تونم قبول ندارم!!!

1- به نظرم ثبت بعضی خاطرات، باید الزامی شود!!!

2- از پرحرفی تا جمله آخر متن چند سال لازم بود؟

3- به نظرت میانه‌روی و واقع‌گرایی چیز بدی است؟

Advertisements
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s