مرگ بر منافق

حدود 30 نفری توی اتوبوس بودند. رادیو روشن بود و روی موج شبکه قرآن. تا استاد معارف که با حراست حسابی سلام و علیک داره از سرویس دانشگاه پیاده شد، راننده فوری ولوم آهنگ بندری با صدای ناهید رو برای بقیه بلند کرد!

***

قرمزی هندوانه‌ها همراه با نوشته بدخط به شرط چاقو توی چشم می‌زد. بابام گفت: عجب هندوانه‌هایی، من برم چند تا بگیرم. ماشین رو نگه داشت و پیاده شد. یک دقیقه نشده بود که دست خالی برگشت و نشست تو ماشین، همزمان هم شروع کرد به دادن فحش‌های بالای 85 سال. گفتم چی شده حاجی؟ گفت: مرتیکه عوضی… داشت بغل وانت طوری که مردم نبینند، هندوانه‌ها رو می‌برید و روی اونها رو اسپری رنگ قرمز می‌پاشید. بعدش هم می‌گذاشتشون بغل تابلوی به شرط چاقو! (آقا حواستونو جمع کنید)

***

خانواده ما و خاله، همگی خونه خان‌دایی شام دعوت بودیم. آن طرف سالن خانم‌ها بودند و این طرف، 10 انسان کاملا مذکر نشسته بودند و همگی مشترکا به یک شخص مشخص فحش می‌دادند. داماد خاله که خانواده‌اش از فداییان ولایی و احمدی هستند، اول ساکت بود. یک مقدار که گذشت چنان جوگیر شده بود که نزدیک بود خودش لخت بشه و بیاد وسط مجلس، فحش‌ها رو به صورت عملی نمایش بده!


دوستان با پای راست برید توی قسمت نظرات و نظر بدین، شنیدم که با پای چپ رفتن حرامه!

Advertisements
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای مرگ بر منافق

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s