شعار مضاعف

آقای مدیرکل با خوشحالی جمله اصلی صحبتش رو که از قبل آماده کرده بود، برای حضار گفت و اتمام کنفرانس خبری رو اعلام کرد. می‌دونست که همین جمله تیتر خبر فردا درباره صحبت‌هاش میشه. از کار امروزش راضی بود و خبرنگارانی رو که داشتند به سمت میز پذیرایی حمله می‌کردند، تماشا می‌کرد. یه دفعه خبرنگار خانومی با مقنعه قهوه‌ای، مانتو رنگ سال بنفش و کفش قرمز که تمام مدت کنفرانس داشت با موبایلش اس‌ام‌اس ردوبدل می‌کرد، برگشت و پرسید:

– جناب مدیرکل، به نظرتون راه‌کارهای اجرایی برای نیل به این هدف در سازمان شما کدام است؟

آقای مدیرکل یک لحظه مغزش هنگ کرد. مونده بود که جوابش رو چی بده. می‌خواست بلند بشه و از ته اعماق وجودش فریاد بزنه یکیش اینه که:

خانم‌ها و آقایون، امسال بیشتر زور بزنید!

اما این کار رو نکرد. لبخندی روی لبش آورد و خودش رو کنترل کرد. جرعه‌ای آب نوشید و گفت:

البته همه بايد تلاش كنيم كه همت و كار مضاعف تنها در حد شعار! باقي نماند.

چون در تمام زمینه‌ها:   ایرانیان هر گاه پشتکار داشته‌اند، شگفتی‌ها آفریده‌اند! (ارد بزرگ)

برای این منظور هم ما در زیرمجموعه خود کارگروهی رو تشکیل دادیم تا قبل از اجرایی کردن فرموده آقابزرگ، شعار مناسبی رو در امتداد آن طراحی کنیم. چون همونطور که میدانید:

ابتدایی ترین موضوع و لازمه اجرایی شدن یک امر، انتخاب یک شعار! مناسب برای آن است.

(همزمان هم تو دلش گفت: آره جون عمه‌ات!) لبخندی زد و فوری از اتاق خارج شد. وقتی به اتاقش رسید، عصبانی بود و مدام به خبرنگار جماعت فحش می‌داد. مدیر روابط عمومی رو گفت که بیاد. این مدیر روابط عمومی جوانی بود با تفکری از 50 سال پیش، ریشو، با عینک و طرز پوششی شبیه مجریان رسانه میلی. یعنی کت‌ و شلوار بنفش راه‌راه رو با پیراهن نارنجی می‌پوشید و فکر می‌کرد تنها دلیل جذابیت و توجه دیگران لباس مجری و دکور برنامه است، نه چیز دیگر. این شغل رو هم در بین دو نیمه یک سمیناهار با توجه به مذاکرات بین دایی‌جان سردار و مدیرکل به‌دست آورده بود، هرچند که مدرکش فوق دیپلم مکانیک خودرو بود. تا مدیر روابط عمومی وارد اتاق شد، مدیرکل داد زد: پدرسوخته، پس تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟ من واسه چی به تو پول میدم؟ یه کنفرانس خبری برام گذاشتی، ببین چه قوز بالا قوزی شد؟ حالا این کارگروهی که اصلا تشکیل نشده رو کجای دلم بگذارم؟ همین الان میری و تا آخر ساعت اداری با یک شعار و ایده خوب دراین‌باره که هویت فرهنگی و روح حماسی و تمدن کهن ایرانی اسلامی ما رو هم کاملا نشون بده، میای پیشم. یالا دیگه نقرس‌گرفته چلقوز… (تفاوت نوع گفتار در کنفرانس و اتاق خودش رو داشتید؟)

تا چند ساعت بعد آقای روابط عمومی توی اتاقش نشسته و همزمان عزا هم گرفته بود. برای تفکر و تمرکز بهتر هم یه نوار از مداح معروف یعنی «حاج شیخ مشدی کربلایی هیبت کل‌النوکر اصل ذکیرزاده» که توش هی می‌گفت آقاااااا آقاااااا، گذاشته بود. با این وجود هر چی زور می‌زد، هیچی نمیومد (به ذهنش!). می‌دونست که حتی اگر ده تا قرص مسهل هم مصرف کنه، بازم هیچی نمیاد (ایضاً به ذهنش!). یکدفعه چیزی به خاطرش رسید. پرید بالا و کامپیوتر رو روشن کرد. صفحه گوگل رو باز کرد و شروع کرد جستجو  کردن درباره این موضوع به همراه کلیدواژه‌های بوداری! که مربوط به سازمانش می‌شد.

از اون روز تا یک هفته بعد، کار آقای روابط عمومی این بود که هی شعار از تو اینترنت پیدا می‌کرد و می‌برد داخل دفتر مدیرکل. بعد از یک بحث کوتاه هم با یک «نه» مدیرکل برمی‌گشت پشت کامپیوترش. گوشه‌ای از شعارها و شاهکارها، این‌ جملات و اشعار بود:

+ آنچه با سخاوت بدهي، به تو باز خواهد گشت!


+ زندگی زیباست، اما با تلاش!


+ آغاز هر كار، مهمترين قسمت آن است. (افلاطون)


+ در پشت هیچ در بسته‌ای ننشینید تا روزی باز شود. (ارد بزرگ)


+ شاید پس کار خویشتن! بنشستن

لیکن نتوان زبان مردم بستن    (گلستان سعدی)


+ انسان دانا بجای آنکه در انتظار رسیدن یک فرصت خوب در زندگی باشد، خود آن را به وجود می آورد!


+ به من گفتا کـسی در بـیقراری

اگر دردی! درون سینه داری

مگو راز دل خود را به هرکس

بگو تنها تو بر آن «آب جاری»!

بخنده گفتمش: یارا، کـجائی؟!

به بیداری چنین صـحبت نمائی؟!

تو پنداری که درمـانم به «آب» است؟!

دلی زین «ره» نبرده ره بـجائی

به من گفتا: بلی! «آب رونده»

مکن بر پند مـن اینگونه خنده

که پندم را اگر اجرا نمائی

سبک گردد دلت همچون پرنده!

خلاصه در آخر کار با توجه به جلسات بسیار تخصصی و بحث و گفتگوی بسیار، جمله زیر به عنوان مناسب‌ترین گزینه برای شعار سازمان در سال جدید انتخاب و به جراید سراسری کشور اعلام شد:

وقتی از کار دست بکشيد که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده‌اید!


ببینم تا اینجای داستان رو که خوندید اصلا با خودتون فکر کردید که بحث درباره چیه:

اما اصل داستان تازه بعد از انتخاب شعار اتفاق افتاد. چون جهت عمل به آن فرموده طلایی، پروژه‌ای تعریف شد با این موضوع که بر روی درب تمام سرویس‌های بهداشتی عمومی در سطح شهر (البته از داخل) برچسبی با جمله انتخاب‌شده در معرض رؤیت کاربران! نصب شود. به‌ازای این پروژه نیز بودجه‌ای مضاعف و میلیاردی تصویب و البته که هیچ‌گاه معلوم نگردید در کجا مصرف شد!


پ.ن.1: می‌توانید دوباره متن را بخوانید و به جملات دوباره فکر کنید.

پ.ن.2: می‌توانید کار بالا را انجام ندهید و مطلب اینجا را بخوانید.

Advertisements
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s