باز باران…

تهران – روبروی ایستگاه مترو علم و صنعت
Advertisements
| 2 دیدگاه

موضوع انشاء: خانواده اصیل ایرانی

1- خانم ک در یکی از آرایشگاه‌های زنانه بالای شهر تهران، شاگرد آرایشگر است. او متولد 1367 بوده و گاهاً برای رسیدن به محل کار خود از اتومبیل‌هایی که رانندگان جوان و خوش صحبتی دارد، استفاده می‌کند. او دو سال است که ازدواج کرده است، اما هم‌اکنون در حال طلاق گرفتن از شوهر خود می‌باشد. ارتباط او با شوهرش تنها به وسیله تلفن است و تنها جمله‌ای هم که در پای تلفن به شوهر خود می‌گوید «دوستت دارم» و یا «خوبی» و یا «دلم برات تنگ شده» نیست، بلکه «پول بریز به حسابم» است. ایشان به دلیل سختیهای روحی و روانی که در این دو سال متحمل شده است، در حال حاضر با پسران جوان و خوش‌صحبت زیادی معاشرت می‌کند؛ ولی از بین آنها با پسری که موهای خود را دم اسبی می‌بندد، دوست صمیمی بوده و با او به رستوران و پارک و سینما و کوه و تفریح و نیز رختخواب (در برخی شب‌ها) می‌رود. او برای این رابطه صمیمی و تا حدی عاشقانه و عارفانه در جمع دوستان مؤنث خود از اصطلاح «مشغول تیغ زدن» استفاده می‌کند. خانم مسئول آرایشگاهی که او در آن شاغل است به او و یکی دیگر از همکارانش تذکر جدی داده است که حق ندارند دو نفری با یک پسر جوان و خوش‌صحبت بیرون بروند. خانم مسئول آرایشگاه دلیل این تذکر خود را تنها مشکلات به وجود آمده به خاطر قهر و آشتی‌ها در محل کار می‌داند و به دیگر قسمت‌های زندگی خصوصی او و همکارش کاری ندارد. یکی از خاطرات جالب او در هفته گذشته و هنگامیکه با دوست دم اسبی خود در بیرون بوده‌اند، رخ داده است. او دو مرد را که از دوستان صمیمی شوهرش هستند دیده است که آنها نیز با دو خانم دیگر بیرون بوده‌اند. نکته جالب و البته کمی پیچیده ماجرا این است که هر دو این آقایان حدودا یک سال است که ازدواج کرده‌اند و البته آن دو خانم که همراهشان بیرون بوده‌اند هم اصلا شبیه همسران آنها نبوده‌اند!

2- خانم ف هم آرایشگری می‌کند، اما او یک اتاق خانه اجاره‌ای و دو اتاقه خود را خالی کرده و در آن مشغول به کار است. او همزمان با یک پراید قسطی مسافرکشی می‌کند و دنبال این است که سرویس یک مدرسه را هم داشته باشد. شوهر او ورشکست شده است و حالا در زندان دلستر و رانی می‌خورد؛ او هم برای دیابت نگرفتن شوهرش به‌خاطر خوردن بیش از حد دلستر و رانی این کارها را انجام می‌دهد. نکته جالب و البته باز هم کمی پیچیده در کار او این است که همیشه ماشینهای مسافرکش بوق می‌زنند و مسافر مسیرش را می‌گوید تا راننده (اگر خواست) مسافر را سوار کند، اما او هم بوق می‌زند و هم باید بلند به تمام مسافران کنار خیابان که با تعجب به او نگاه می‌کنند مسیر خود را بگوید، شاید که سوار شوند…

اشخاص و اتفاقات بالا واقعی است
| 4 دیدگاه

شکل اول – شکل دوم

دوستی داشتم که همیشه در هر موقعیتی یک تکیه کلام روی زبانش بود: اینها همه‌اش بازیه… و یا به قول محمود فرجامی: کنار بایست، لبخند بزن و بدان که همه‌اش بازی است؛ سود خالص مال آن تماشاچی‌ای است که جوزده نشود… بگذریم، چند روز پیش لینکی دیدم که در آن به معرفی تصویری بازی‌های کودکی ما بچه‌های نسل سوخته پرداخته بود. نسلی که در دهه شصت به دنیا آمد و با جنگ بزرگ شد، در دهه‌ای که بیشتر ما در کوچه مشغول بازی بودبم و پدران و مادرانمان در خانه مشغول دکتربازی (البته خوب تقصیر خودشان هم نبود، به هر حال مشغول تولید انبوه سرباز و پرستار برای ارتش اسلام بودند).

خلاصه با دیدن عکس‌ها داشتم با خودم فکر می‌کردم که این بازی‌ها امروزه روز هم بازی می‌شود و یا کلا فراموش شده است؟ اصلا در ذهن نسل امروز با شنیدن اسم این بازی‌ها چه تصویری می‌آید؟ نشستم و با کمی جستجوی تصاویر و تطابق آنها با اوضاع کشور به این نتیجه رسیدم که نسل امروز هم این بازی‌ها را با توجه به سلایق و علایق خودشان انتخاب و در گروه‌های مختلفی بازی می‌کنند، اما با شکل و صورتی جدید. تصاویر زیر روش قدیمی و روش فعلی انجام هر بازی را در کشور عزیزمان نشان می‌دهد:

1- هفت سنگ

2- عمو زنجیرباف

3- دوز

4- قایم موشک

5- گرگم به هوا (برادر کمکم کن)

6- گرگ و گله (گرگ و بره)

7- گرزان (گرزبازی)

8- کی بود کی بود، من نبودم!

9- لی‌لی (گانیه)

10- موش و گربه

11- نعل و میخ (دست خودم نیست، با شنیدن اسم این بازی یاد یک ضرب‌المثلی می‌افتم و با به یاد آوردن آن ضرب‌المثل یاد ایشان!)

12- نجات دادن

13- رفیق تو را کی برد؟

14- روباه و جوجه‌ها

15- شهر شهر (که امروزه به شهید شهید و یا زندانی زندانی تغییر نام داده است)

16- شیر و آهوها

17- شیر و پلنگ

18- وسطی (که در ورژن جدید یک نفر را می‌فرستیم وسط و مدام می‌گوییم که تنهایی لنگش کن!)

البته علاوه بر تغییر شکل بازی‌های قدیمی ما، در رسوم قدیمی ما نیز تغییراتی صورت گرفته که نمونه‌اش را در جشن چهارشنبه‌سوری می‌بینید:

در پایان اگر قصد سفر به تهران برای تعطیلات نوروزی را دارید، می‌توانید در اینجا با گوشه‌ای از اماکن و مناظر دیدنی آن آشنا شوید.

| 10 دیدگاه

قضاوت با شما

– وزیر کار: ایران تنها کشور دنیاست که گرسنه ندارد! (لینک)

– عکسی که من از همین تهران گرفته‌ام را ملاحظه می‌کنید!

| 49 دیدگاه

چهره‌ها

بعضی دل ن(کسره)شین هستند، حتی بی آرایش…

بعضی دل ن(فتــحه)شین هستند، حتی بــا آرایش…

| 4 دیدگاه

بزرگ سردار عرصه جنگ نرم

ایشان به غیر از آن چهره نورانی و خصایل والا، یه مهارت و تخصص ویژه‌ای داشتند در لوگین کردن درون انواع شیخ:

1- با سواد ترین شیخ

2- شیخ الشیوخ

3- س.ب.ز ترین شیخ

4- سنگرنشینان شیخ

5- باهوش‌ترین شیخ

.

.

.

9- چشمان منتظر شیخ

10- شب‌های شیخ

11- شبکه شیخ باحال

.

.

.

19- ساده‌ترین شیخ

20- شیخ ما

.

.

.

30- شیخ شناسی

31- سراب شیخ

.

.

.

40- پرونده سازی شیخ

41- اسرار شیخ

.

.

.

49- شیخ در همه جا

50- در پناه شیخ

.

.

.

پ.ن.1: باور کنید اتفاقی کشفش کردم، اما اگر خواستید می‌توانید بقیه شیخ‌ها رو خودتون ببینید…
پ.ن.2: خداییش چه می‌کنه این بازیکن…
پ.ن.3: این هم یکی دیگر که برای خودش کامنت میذاره: شاهد کاملی
| 4 دیدگاه

بوسه معترضان – گونه سربازان

هشدار: اگر از مجردین جامعه هستید به جای اینکه این مطلب را بخوانید، این مطلب را عمل کنید!

اوضاع عالی بود، انقلاب داشت خوب پیش می‌رفت و همه مردم برای انقلاب متحد شده بودند.

معترضان، سربازان اخموی حکومت را می‌بوسیدند تا آنها هم همراه انقلاب! شوند…

سربازان اخموی حکومت هم کم‌کم لبخند به لبانشان می‌نشست و همراه انقلاب! می‌شدند…

اینجوری همه خوشحال بودند، چون احساس می‌کردند به آزادی رسیده‌اند. اما کار بوسه‌ها (مثل انقلاب) داشت یواش‌یواش از مسیر اصلی خودش منحرف شده و به جاهای باریک و تاریک دیگری کشیده می‌شد (آقا فکر بد نکن، منظورم ازدواجه!)…

تا اینکه انقلاب مردمی یکدفعه تبدیل شد به انقلاب اسلامی. هنوز هم بوسه‌های معترضان و سربازان برقرار بود، هر چند به‌سختی و همراه با موانعی مثل زندان، جنگ، بچه، آلودگی هوا…

ولی بعد از چند سال دیگه خیال همه رو بالکل راحت کردند و همه چیز کل‌یوم ممنوع شد، حتی…

از این به بعد معترضان باید دیوار را می‌بوسیدند…

و سربازان…

| 11 دیدگاه